septembre 02, 2005 | جمعه ۱۱ شهریور ۱۳۸۴

آه

من یک قو هستم
با پاهای بلند و کشیده
بر دانوپ آبی

قرار است جفتم بیاید
برقصیم پری‌وار
با ملودی امواج

با ریتم نت‌ها
دست‌هایم را باز می‌کنم
بر نوک انگشتانم می‌ایستم
آرام نفسم را بیرون می‌دهم
سرم را بالا می‌آورم
به افق می‌فرستم نگاه بی‌تابم را


سینه‌ام سنگین می‌شود
خم می‌شوم
مثل یک رز بی‌آب
چیزی پیش پایم می‌شکند

ردیف سوم نشسته‌ای
دستمالی سوسنی در دست

نظرها

به نظرم صميميت احساس در قسمت های اول شعر کم است. ولی هر چه به اخر می رسد بيشتر می شود. از سينه ام سنگين می شود احساس واقعی تر است و شعر نافذتر.



اي قوی سبکبال به خود به بال .به سبکباليت .به روح بلندت.به اقدام استوارت.به روياهاي بی پايانت.........


سلام.
ردیف سوم و دستمال سوسنی.
همان قدر هم می ترسیدم که هرشب و هر شب از پنج ماه ترسیده بودم.


بر روي درياچه اي از يخ رقصيدن ... سبكبال و لطيف همچون قو .. احساس سبكي كردم از لمس اين شعر! و اين خيال زيبا ... سرشار بماني .


سارا جان مرسي از شعر زيبات ولي ببخشيد كه مجبورم خواب مخملي قوي زيبارو به بزنم . اونم با شعري از بامداد شعر ايران . مرسي براي وب زيبايت .
(از كتاب مدايح بي‌صله)
احمد شاملو
جاني پُراز زخم ِ به‌چرک‌درنشسته ــ
چنين‌ام.
اما فردای تو چه خواهد بود
گر به‌ناگاه
هم در اين شب ِ بي‌تسلا
پلاس برچينم؟
تداوم ِ بي‌علاج ِ دل‌شوره‌يي سمج
يا طنين ِ سرگردان ِ لطمة صدايي
[ تنها؟
هر چند صدا بر آب خواهد غلتيد
و آب بر خاک مي‌گذرد
که پژواکي‌ست پُراعتماد
از بشارت ِ جاودانگي.


دوباره امده ام بگويم بسيار زيبا هستند اين اواز های بی نظيرت...





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.