juillet 26, 2005 | سه شنبه ۴ مرداد ۱۳۸۴

نه به خاطر دنيا

گفتی محکم باش
عاشقت بودم
فولاد شدم

خرد شدی
شکستی
رفتی

نه به خاطر من


* خنده یا گریه مهم نیست یاد بامداد انداختی مرا.

از عموهای‌ات
برای سياوش کوچک
ا. بامداد

نه به‌خاطر آفتاب نه به‌خاطر حماسه
به‌خاطر سايه‌ی بام کوچک‌اش
به‌خاطر ترانه‌يی
کوچک‌تر از دست‌های تو


نه به‌خاطر جنگل‌ها نه به‌خاطر دريا
به‌خاطر يک برگ
به‌خاطر يک قطره
روشن‌تر از چشم‌های تو


نه به‌خاطر ديوارها ــ به‌خاطر يک چپر
نه به‌خاطر همه انسان‌ها ــ به‌خاطر نوزاد دشمن‌اش شايد
نه به‌خاطر دنيا ــ به‌خاطر خانه‌ی تو
به‌خاطر يقين کوچک‌ات
که انسان دنيايی است


به‌خاطر آرزوی يک لحظه‌ی من که پيش تو باشم
به‌خاطر دست‌های کوچک‌ات در دست‌های بزرگ من
و لب‌های بزرگ من
بر گونه‌های بی‌گناه تو


به‌خاطر پرستويی در باد، هنگامی که تو هلهله‌می‌کنی
به‌خاطر شبنمی بر برگ، هنگامی که تو خفته‌ای
به‌خاطر يک لبخند
هنگامی که مرا در کنار خود ببينی


به‌خاطر يک سرود
به‌خاطر يک قصه در سردترين شب‌ها تاريک‌ترين شب‌ها
به‌خاطر عروسک‌های تو، نه به‌خاطر انسان‌های بزرگ
به‌خاطر سنگ‌فرشی که مرا به تو می‌رساند، نه به خاطر شاه‌راه‌های دوردست


به‌خاطر ناودان، هنگامی که می‌بارد
به‌خاطر کندوها و زنبورهای کوچک
به‌خاطر جار سپيد ابر در آسمان بزرگ آرام


به‌خاطر تو
به‌خاطر هر چيز کوچک هر چيز پاک برخاک‌افتادند
به‌يادآر
عموهای‌ات را می‌گويم
از مرتضا سخن‌می‌گويم.


۱۳۳۴

نظرها

حجمي از تصويري آگاه که ز مهماني يک آينه برميگردد...


اگر اين همان مشعل کال است؟به جای است...



و همش به خاطر تو بود... تمام سخنانم... تا بلکه عشق درونم را به تو ابراز کنم... به خاطر تو... .


زیبا بود و تفکر برانگیز...
موفق باشی، پیشاپیش ولادت حضرت زهرا (س) و روز زن رو بهت تبریک میگم.



خيلی ممنونم که جوابمو داديد و خيلی نارحت از اينکه وقت نداريد واسه همکاری... ولی اميد وارم از بازديد کنندهای خوب باشيد و هميشه به ما سر بزنيد...موفق باشيد...بدروود


نه به خاطر باران
نه به خاطر آفتاب
نه به خاطر ابر
...
به خاطر عموهايت
به خاطر همه مرتضا ها
که نيستند ديگر
و شاملو
...


Shamlou: our today's dilemma!

Do we like him too much regardless of what he has tried to teach us?

Do we recognize that he has many poor poems too and do we dare to say it?

Do we love him for the right reasons?

Would we fall into the same vicious circle of going too far in admiring him to the degree where we forget:

"k-e kalAm-e moghaddasemAn
bAree
az khAter goriekht"

Anyways, he was whom he was, maybe the greatest poet of our time, maybe just one of them, maybe our non-spoken conscience, maybe he was just the poet of his time? Whomever he was, he was a part of our contemporary history, he is our HISTORY, so we need to know him, his works, his whys and his hows!

ravAnash shAd


گفتی محکم باش
عاشقت بودم
فولاد شدم

خرد شدی
شکستی
رفتی

نه به خاطر من
...

زیبا یود سارا .... زیبا!


سلام دوست من .... يادش به خير . ياد روزهايی که هر صبح ٬ بامدادی تازه ميشد . کاش ترازوی عدالت ما ( ما ؟ ) آدمها را درست توزين ميکرد . کاش فردا بامدادی تازه ميشد .


تو نمی‌دانی غریوِ یک عظمت
وقتی که در شکنجه‌ی یک شکست نمی‌نالد
چه کوهی‌ست!

تو نمی‌دانی نگاهِ بی‌مژه‌ی محکومِ یک اطمینان
وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره می‌شود
چه دریایی‌ست!

تو نمی‌دانی مُردن
وقتی که انسان مرگ را شکست داده است
چه زندگی‌ست!

.
.
.

قشنگ بود سارا جان، شعری که انتخاب کردی.


من چند تا شعر از رسول يونان دارم .
خوشحال می شم سر بزنی


فقط با صدای خودش ...


خنده يا گريه مهم نيست ... مهم ...


سلام
خسته نباشید
سایت قشنگی طراحی کردید
بای


سکوت ما به هم پيوست و ما
ما شديم.
از ستيغ جدا شديم:
من به خاک آمدم و بنده شدم
تو بالا رفتی و خدا شدی.


بسيار قابل ستايش هستی دوست من.


يا خيلی عاشق هستم يا خيلی ساده

در هر صورت تو بردی.

من و دوستانم در جنوب(خوزستان ـ ماهشهر) در حال نگارش يک گاه نامه ادبی هستيم که اميد واريم در اينده حرفی تازه برای ادبيات ما داشته باشد . در صورت تمايل بعضی از اشعار انتشار نيافتهی خود را برای ما بفرستيد از همکاری شما کمال تشکر را داريم . (با میل من ارتباط بر قرار کنید) ا


lorka_1984@yahoo.com





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.