July 23, 2005 | شنبه ۱ مرداد ۱۳۸۴

کاروان

چرا که اشک درچشم‌هایم حلقه زده
چرا که دست‌هایمان دیگر به هم نمی‌رسند
چرا که من هم کمی می‌لرزم
چرا که دیگر منتظر نخواهم ماند

آیا به سفر خواهیم رفت
آیا به شب نزدیکیم
آیا این دنیا سرگیجه گرفته
آیا روزی تنبیه می‌شویم

مثل کودکی بر دست و پا می‌خزم
چرا که دیگر پیراهنی ندارم

چرا که دیگرهیچ خبرجدیدی نمی رسد
واینکه عدالتی باید وجود داشته‌باشد
من درهمین کاروان به دنیا آمده ام
و ما می‌رویم با ما بیا

با ما بیا

چرا که تنها پوستم برایم مانده
چرا که بزودی استخوان‌های ما بر باد خواهد رفت
من درهمین کاروان به دنیا آمده ام
و ما می‌رویم با ما بیا

با ما بیا
با ما بیا

ترانه کاروان، کار رافایل2005
(...) یعنی چیزی مناسب ندیدم(درست نفهمیدم) برای برگردان.

نظرها

سلام / وبلاگتون حرف نداره / يه سری هم به وبلاگ گروهی شعر چکش بزنين / ساد و موفق باشين / بدرود...


سارا
ترانه بسيار زيباست
شعر بسيار زيباتر
کاش اما ترانه کاروان بنان بود
تا همره شعر اشکی بيشتر بيفشانيم
قولی به من دادی از خاطرت نرفته است که ؟


این ما را نیافته ام هی دورتر میشود ریزتر و بیرحمتر


شعرات قشنگن ايشاا... همديگرو زود ببينيم تا حضوري با هم حرف بزنيم


سلام... مطلب جالبی بود... من دو سه مرتبه واستون کامنت گذاشتم ولی حتی يکبار جوابشونو نداديد... نميدونم ولی فکر نميکنم اينجوری خوب باشه...
ميخواستم بگم که من يه وبلاگ گروهی ايجاد کردم و ميخواستم از شما هم دعوت کنم که با ما همکاری کنيد...البته وقتتونو نميگيره... يکی دو متن در ماه ... منتظر جوابتون هستم... این آدرس وبلاگ ماست: www.grouplog.mihanblog.com


مرسی ! ٬ چقدر قشنگ بود و به اون سرما ميومد


من متاسفانه نمی توانم همکاری کنم.
قولی هم نداده بودم .اسم مرا از این بلاگ بردارید.
سپاسگزارم.
به پویا


می شه يه جايی بگی که بشه آهنگ رو داون لود کرد؟