mai 24, 2005 | سه شنبه ۳ خرداد ۱۳۸۴

خوابم ببر!

- پونه خوابت نمی‌برد امشب ؟
چرا زل زدی به من
من که تمام لالایی‌ها را برایت خواندم!
دلتنگی مگر تو ؟

- چشم هایم را تو باید ببندی
یادت رفته من عروسکم سارا ؟

نظرها

بَزم است... اگر «بیداری» هِی سرخابِ رویا به گونه هایش بمالد!

نه؟!


به آغوشت بفشارش مهربان
چهره ات را در چهره اش پنهان کن و
چهره اش را در چهره ات
و حال
به قول دوست
رنگ رويا بر چهره تان بکش!
آغوش گرميست!
لا لايی!


طرح جديد مبارک مهربان
سارايی که سرانجام
سر از زانو بلند کرد و
به آسمان نگريست!
آسمانی باشی


حرکت قشنگ رو بيا


لالایی برایت می‌خوانم
دلتنگی‌ات نمی‌شود فراموشم
چشم‌های زیبای بی‌نای‌ات را
تنها یکی بسنده است
برای بستن و به خواب رفتن!
تنها یکی
و تنها تو!

برای تو
گريزگاهی‌ست شايد
صدای من!!!
...



///لام ... برای اولين باره در وبلاگ شما حضور پيدا می‌کنم اما نظرم رو جلب کرد متنتون ‌! واقعا زيبا بود.






spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.