Powered by:
Movable Type 2.64
Gardoon.net

desighn By:
Ayene

mars 27, 2005 | یکشنبه، 7 فروردینماه 1384

 
 
بی‌قرار

تو چشمک می‌زنی
من لبخند می‌زنم

می‌نشینیم
خیلی خسته‌ایم

بند ماسکت را باز می‌کنی
کمی گره‌اش سفت است
ولی باز می‌شود
من هم برش می‌دارم
می‌گذارم روی میز
کنار مال تو

این جا خیلی دور است
یک قهوه‌خانه
آن سوی صداها
من شیر مرغ سفارش می‌دهم
تو
جان آدمیزاد