mars 20, 2005 | یکشنبه ۳۰ اسفند ۱۳۸۳

چه راه ؟

پاهایم سست می‌شوند
کند می‌شوند
سنگ می‌شوند
می‌ایستم
نگاه می‌کنم
جفت چشمان توست
پیچیده به زانوانم

نظرها

آری قبول ،
من اما کليدش را نيز به تو سپرده ام !
... جبيهايت را نگرد ...
... چرا کیفت را زیر و رو می کنی ؟...
.
.
.
تا انعام تعظیم های طولانی ام را ندهی ،
نمی گویم کجاست !!!


قدمی بردار
نترس -
برو تا آنجا که صدای پاشنه ی ثانيه ها
با تو از بی در زمانی گويد ...
...
لامکانی ست آنجا
بی در و
بی دربان
[ حالا با يه
چشم بستن ميتونی
به اندازه ی تمام ِتنهاييت
اونجا استراحت کنی ]
...
زمان بر تو خواهد مرد
و تو بر زمين خواهی خفت !


بهتر نبود می گفتم :

زمان در تو خواهد مرد
و تو بر زمان خواهي خفت ؟


salam sale no mobarak
be site dokhtarak sari bezanid:
www.mano-paltalk.com/zanan/index.htm


عالی ی ی ی ی ی بود





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.