mars 18, 2005 | جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳

دل سنگی نی

سلام
ـ لبخندی گوشه‌ی لبت ـ
سلامت باشند بانوی ثانیه‌های ترد!
شمشیر را فرود آورده‌ای،
ـ تعظیمی دل انگیز ـ

خوبم
دون ژوان تمام اعصار!
شمشیر در زره‌‌ی سینه‌ام گیر افتاده

عصر بخیر بانو،
خدا نگهدار!

نظرها

مثل هميشه... آدم که بمانم.. ولی... نماندم...


یک رشته طولانی تعظیم - که یک هفته تمام ، تمرینش کرده ام! - نثار تو ،
بانوی شیک پوش من .
آنچه گفتی
انجام شد !
می ماند رویاهای تو و انعام من !!!


اين بار تنها
س
ک
و
ت
.
.


سلام... عيدتان مبارک...


درود... تا آسمان آبی است؛ تا جوانه ها سبزند؛ تا پرستوها می آيند... چشن زندگی طبيعت است سارای عزيز؛ جشن زندگی ما چه موقع فرا خواهد رسيد؟ آرزوی آنچه دلخواسته ات است را برایت دارم؛ نوروز مبارک.





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.