mars 18, 2005 | جمعه ۲۸ اسفند ۱۳۸۳

پرنده

parpar.jpg


پرنده گفت : چه بويی چه آفتابی
آه بهار آمده است

و من به جستجوی جفت خويش خواهم رفت
پرنده از لب ايوان پريد
مثل پيامی پريد و رفت

پرنده‌ی کوچک
پرنده فکر نمی‌کرد
پرنده روزنامه نمی‌خواند
پرنده قرض نداشت
پرنده آدمها را نمی‌شناخت
پرنده روی هوا
و بر فراز چراغ‌های خطر
در ارتفاع بی‌خبری می‌پريد
و لحظه‌های آبی را
ديوانه‌وار تجربه می‌کرد

پرنده آه فقط يک پرنده بود

فروغ فرخزاد

نظرها

و اما تو
قرض داری
روزنامه می خوانی
عشق می ورزی
روی زمينمان روزگار می گذرانی
...
اما چه خوب می فهمی
بهار آمده است
اما چه خوب می فهمم
چه ساده می توانی
احساس را
در بالای ابر ها به پرواز در بياوری!
در ارتفاع بی خبری
گردش کنی
و بر فراز چراغ های خطر
از زبانی بگويی
که سبز نمی شود!
و تنها شايد
جفتی نباشد
که پی اش بروی!
آسمانی باشی مهربانم!


برای تو نازنین ،
تمام پرندگان دنیا را به شام دعوت کرده ام .


سلام
همه چيز خوبه ولي شما كه زحمت ميكشيد از شعرهاي شاعر هاي ديگه هم استفاده كنيد. تمام اشعار خانوم محمدي نباشه بهتره


عزیزم خیلی قشنگ بود.
شعرات یه هال و هوای مخصوصی داشت.
همیشه به اینجا سر میزنم.
راستی دلم بد جور گرفته......


اولین کتابم که مجموعه شعریست بر گرفته از سبک شعری فروغ در حال چاپ است شاید تا آخر شهریور ۸۴ روی اینترنت قرار گیرد! موفق باشی.






Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.