mars 12, 2005 | شنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۳

دو چشم فرنگی

جهان پیشینم را انکار می‌کنم،
جهان تازه‌ام را دوست نمی‌دارم،
پس گریزگاه کجاست!
اگر چشمانت سرنوشت من نباشد؟

غاده السمان (1941)، ابدیت، لحظه‌ی عشق، ترجمه‌ی عبدالحسین فرزاد، تهران: چشمه، 1383

نظرها

جهان پیشینم را دوست می دارم
جهان تازه‌ام را انکار می‌کنم
سرنوشت من همين است

من از چشم های فرنگی بیزارم!


گزيری نيست
جز به شب
روز را گريزی نيست !
.


پس از چندین روز
سرانجام در پاگردت راهم دادند
...
به عقب باز خواهم گشت
به روزی که نه منی بود و نه تویی
و جهان از من تهی خواهد شد
شاید خدا
برای سر نوشتم
قصهء دیگری بسراید!
قصه ای بی حضور روشن تو
آن هنگام
جای من کجا خواهد بود؟!


دو جهان دور ... اگر نباشد احساس مي کنم که دوباره بايد غاده السمان را بخوانم و از هوا و اينه ها را و بر قرابت های ذهنی و زبانی تاملی شاید ... همین حالا ممنون از این انتخاب





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.