چرا سوگند می خوری ؟
من سالهاست تنم را مشبک کرده ام
تا نور از آن بگذرد .
نور ، نسيم ، آواز و البته تو .
از هر طرف عبور کنی
« راه »
می شود .
.
.
.
من عاشق دزدان حرفه ای ام !!
خدايا ،
این پاگرد است که در ذهن من می نویسد .
نه من .
دستانش را ببوس .
می بويمت
می بوسمت
آن گاه در تمام تنت انتشار خواهم يافت!
جشن مردانگی ات کافيست
حتی اگر
در ميدان نبرد سربلند بيرون نيايی
که من
ياغی گری را عشق می ورزم!
شاعر
نام مقدسی است
من آن را
بر تو خواهم نوشت:
«شاعره ی روزگار من!»
آه پيشانی ام... پيشانی ام...
ميگفت که تو در چنگ منی
من ساختمت
چونت نزنم!
من چنگ توام
زخمه بزنی، زخمه نزنی
من تنتننم
حاصل، تو ز من دل بر نکنی
دل نيست مرا
من خود شکنم
من خود شکنم!
خيلی وقت بود که اين همه کشف ناب در يکجا مرا غافلگير نکرده بود.
شعرت پر تپش، هستی ات پر ستاره!
از تو ممنون...
:)
سلام
سلام.
بايد به شما تبريك بگويم به خاطر اين همه احساس ناب.
درك شعر و لمس واقعيت آن فطرت پاك ميخواهد ،آنچه كه بسياري از مردم از آن محروم هستند و جاي تاسف دارد.
كسي كه شعر نميفهمد ناپاك است
كسي كه ناپاك است جاي تامل ندارد
و كسي كه جاي تامل ندارد فرصت زندگي ندارد.
اگر مايل بوديد جواب دهيد
خدانگهدار
بد نبود
تا انسان را چگونه تفسير کنی با معيار های خوساخته؟ يا مر سوم ومنسوخ؟ به خوش باوريهای کاذب آويختن فرصت ادامه رامحدود و جلوه گر نمودن پيش فرضهای منفی مسير را تاريک ميسازد گر چه تاريکی دليل خلوت باشد / فصل رويش نزديک است بودن رافرصتی دوباره بايد / که بياميزد باور های صادق را با بغض شکسته ستاره
هميشه تيشه فرهاد وصال شيرين را برا خسرو تسری بخشيده/ سربلند باشين و سبز
نوشته های سرد و خشن تاريخ ......... ! ؟
خيلی جالب می نويسی .... لينکت رو تو وبلاگم گذاشتم تا یه کم وبلاگ منم جدی تر به نظر بیاد :) شاد زی ...
چرا سوگند می خوری ؟
من سالهاست تنم را مشبک کرده ام
تا نور از آن بگذرد .
نور ، نسيم ، آواز و البته تو .
از هر طرف عبور کنی
« راه »
می شود .
.
.
.
من عاشق دزدان حرفه ای ام !!
خدايا ،
این پاگرد است که در ذهن من می نویسد .
نه من .
دستانش را ببوس .
می بويمت
می بوسمت
آن گاه در تمام تنت انتشار خواهم يافت!
جشن مردانگی ات کافيست
حتی اگر
در ميدان نبرد سربلند بيرون نيايی
که من
ياغی گری را عشق می ورزم!
شاعر
نام مقدسی است
من آن را
بر تو خواهم نوشت:
«شاعره ی روزگار من!»
آه پيشانی ام... پيشانی ام...
ميگفت که تو در چنگ منی
من ساختمت
چونت نزنم!
من چنگ توام
زخمه بزنی، زخمه نزنی
من تنتننم
حاصل، تو ز من دل بر نکنی
دل نيست مرا
من خود شکنم
من خود شکنم!
خيلی وقت بود که اين همه کشف ناب در يکجا مرا غافلگير نکرده بود.
شعرت پر تپش، هستی ات پر ستاره!
از تو ممنون...
:)
سلام
سلام.
بايد به شما تبريك بگويم به خاطر اين همه احساس ناب.
درك شعر و لمس واقعيت آن فطرت پاك ميخواهد ،آنچه كه بسياري از مردم از آن محروم هستند و جاي تاسف دارد.
كسي كه شعر نميفهمد ناپاك است
كسي كه ناپاك است جاي تامل ندارد
و كسي كه جاي تامل ندارد فرصت زندگي ندارد.
اگر مايل بوديد جواب دهيد
خدانگهدار
بد نبود
تا انسان را چگونه تفسير کنی با معيار های خوساخته؟ يا مر سوم ومنسوخ؟ به خوش باوريهای کاذب آويختن فرصت ادامه رامحدود و جلوه گر نمودن پيش فرضهای منفی مسير را تاريک ميسازد گر چه تاريکی دليل خلوت باشد / فصل رويش نزديک است بودن رافرصتی دوباره بايد / که بياميزد باور های صادق را با بغض شکسته ستاره
هميشه تيشه فرهاد وصال شيرين را برا خسرو تسری بخشيده/ سربلند باشين و سبز
نوشته های سرد و خشن تاريخ ......... ! ؟
خيلی جالب می نويسی .... لينکت رو تو وبلاگم گذاشتم تا یه کم وبلاگ منم جدی تر به نظر بیاد :) شاد زی ...