میجویم بی آنکه بیابم، به تنهایی مینویسم
کسی اینجا نیست، روز فرو میافتد، سال فرو میافتد،
من با لحظه سقوط میکنم، به اعماق میافتم،
کوره راه ناپیدایی روی آینهها
که تصویر شکستهی مرا تکرار میکند،
پا بر روزها میگذارم،
به جستجوی یک لحظه پا بر سایهام میگذارم،
من آن لحظه را میجویم که به دلکشی پرندهای است
من آفتاب را در ساعت پنج عصر میجویم
که آرام بر دیوارهای شنگرفی فرو میافتد،
اکتاویو پاز، سنگ آفتاب، ترجمهی احمد میرعلایی، تهران: کتاب زمان
نظرها
تا چه حد اين شعر در حال و هوای پاگردمان جريان دارد
آسمانی باشی سارايم
۲ نوشته در يک روز!
اه که هم پروازان نگران غم هم پروازند
می نويسم بی آن که بشناسم ات... همين
نمی دونم نظری ندارم چون بار اول که ميام اينجا اما فکر می کنم و يقين دارم که جای خوبی هست. اميدوارم بتونم با شما ها حرف بزنم از....؟
تا چه حد اين شعر در حال و هوای پاگردمان جريان دارد
آسمانی باشی سارايم
۲ نوشته در يک روز!
اه که هم پروازان نگران غم هم پروازند
می نويسم بی آن که بشناسم ات... همين
نمی دونم نظری ندارم چون بار اول که ميام اينجا اما فکر می کنم و يقين دارم که جای خوبی هست. اميدوارم بتونم با شما ها حرف بزنم از....؟