توی نی شیرش فوت میکرد یک زن پنجاه و دو ساله هفت نوه داشت موهای رنگ نکرده یک خانهی تمیز و مرتب شام شب را آماده کردهبود میگفت دوست دارم همیشه خیلی دوست داشتم حبابها قشنگند