چرا ساعت روی شب مانده؟
باران!
کجایی!
_نگفته بودم اسم دخترم را؟_
باران!
مادر!
وقت شیرت شده
_بیتابم_
باران،
جان دل!
روی تختش نیست
عجب!
_اسباببازیهایش را جمع کرده_
باران!
باران!
روی آینه یادداشتی است:
میروم دانشکده
دیر بر میگردم مادر
جان باران آرام باش!
جان باران زود بخواب!