décembre 24, 2004 | جمعه ۴ دی ۱۳۸۳

جزر و مد

gaz2farzads.jpg
*

تو می‌روی
قایقت آرام آرام از جزیره ام دور می‌شود
نقطه می‌شوی

موجی نیست
آب‌ها آرام‌اند

زیر آب کشتی‌های غرق شده
و غم‌های سنگین
و سکوت صدف‌ها

دوباره دنبال هیزم می‌گردم


* عکس: بهمن فرزاد

نظرها

قايقم
دونفره بود،
تو خود نخواستی همسفرم شوی .
چگونه
این راه طولانی را
پارو بزنم؟


از نيما برايت می نويسم:

« ری را...
صدا می آید امشب
از پشت کاچ...

يکشب درون قايق دلتنگ،
خواندند آنچنان؛
که من هنوز هيبت دريا را،
در خواب می بينم.

ری را، ری را...
دارد هوا که بخواند
درين شب سيا.
او نيست با خودش،
او رفته با صدايش اما،
خواندن نمی تواند.»


با کدام بال میتوان از زوال روزها و سوزها گریخت ؟


باری

مگر آتش قطبی را
بر افروزی

که برق مهربان نگاهت
آفتاب را
بر پولاد خنجری می گشايد
که می بايد
به دليری
با درد بلند شبچراغيش
تاب آرم
به هنگامی که انعطاف قلب مرا
با سختی تيغه خويش
آزمونی می کند
نه
ترديدی بر جای بنمانده است

مگر قاطعيت وجود تو

کز سرانجام خويش
به ترديدم می افکند


هی باد می وزد... نقطه ها پراکنده می شوند...


هی باد می وزد... نقطه ها پراکنده می شوند...






spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.