پیرترین زن قبیله

*
سالها پیش از این
پیشگویان گفتهبودند
شبی ماه خواهد گرفت
و دزدان به قبیلهی ما خواهند زد
و هر چه داریم با خود خواهند برد
دیشب پیرترین زن قبیله خواب دیدهاست
که ماه میگیرد
امشب همه هرچه داشتند را پنهان کردهاند
من اما
نام و یاد تو را بر سر در خیمهام آویختهام
که با آنها نیز تنها بودهام
(طاهره عبرالحنان)
این شعر را آقای اردشیر رستمی برایم خواند، رد شاعر را پیدا نکردم،
شعر سینه به سینه از شمال عراق به کردهای ایرانی رسیدهبود...
طاهره!
چقدر حرف مانده در سینهی ما!
طاهره!
چرا ماهُ دادن به شبهای تار...
چرا ماهُ میدن به شبهای تار...
طاهره، خواهرم! شرق است این همه این جا میبینی!؟
*.عکس قبل از تغییر اینجا بود، خانم آزاده نشانم داد.