«...و شب از راه ميرسد،
بی ستاره ترين شب ها!
چرا که در زمین پاکی نیست.
زمین ار خوبی د راستی بی بهره است.
و آسمان زمین،
بی ستاره ترین آسمان هاست!»
شاملو
(سرود مردی که تنها به راه می رود)
فضای جالب و دلنشينی داشت .
شعر خيلي آشناييه. نميدونم كجا شنيدهامش. همون ولي رو ميگم ها. وگرنه اين ماهو دادن به شبهاي تار كه خود شجريانه داره ميخونه!
قبيله را بردند... نام تو ماند روی شن..
تو چشم انداز دریا دیوار کشیده اند /
جلو روی کوهها دیوار کسیده اند/
بر مسیر جنگلها دیوار کشیده اند ./
به چشمهایم دست می کشم/
دیوار نکشیده اند/
بر نگاهم چادر سیاه کشیده اند
من خود را به در خيمه آويخته ام
که تنها يادگارم از تو هيچ است
...
پيروز باشی
ماه را می دهند به شب های تار،
«...و شب از راه ميرسد،
بی ستاره ترين شب ها!
چرا که در زمین پاکی نیست.
زمین ار خوبی د راستی بی بهره است.
و آسمان زمین،
بی ستاره ترین آسمان هاست!»
شاملو
(سرود مردی که تنها به راه می رود)
فضای جالب و دلنشينی داشت .
شعر خيلي آشناييه. نميدونم كجا شنيدهامش. همون ولي رو ميگم ها. وگرنه اين ماهو دادن به شبهاي تار كه خود شجريانه داره ميخونه!
قبيله را بردند... نام تو ماند روی شن..
تو چشم انداز دریا دیوار کشیده اند /
جلو روی کوهها دیوار کسیده اند/
بر مسیر جنگلها دیوار کشیده اند ./
به چشمهایم دست می کشم/
دیوار نکشیده اند/
بر نگاهم چادر سیاه کشیده اند
من خود را به در خيمه آويخته ام
که تنها يادگارم از تو هيچ است
...
پيروز باشی
باحال بید