novembre 29, 2004 | دوشنبه ۹ آذر ۱۳۸۳

شاهد


آرام باش
قبول
نمی‌توانی تحمل کنی
باور می‌‌کنم
راست می‌گویی
خودم طناب را برداشتم
خودم به گردنم انداختم
باشد

اما کوچولوی تنهایم
زودتر فرار کن
پلیس‌ها می‌رسند
و
نه آنها
نه قاضی
و نه هیچ کس دیگر
مرا باور نمی‌کند

نظرها

بنای خانه آزادی ام را
از کجا
و چگونه بايد شروع کنم ؟
من
۳۰ ساله زاده می شوم !


کوچولوترین شاهد دنیا،
عزیزکم،
قاضی جماعت زبان آدميزاد سرشان نمی شود.
اگر چیزی پرسیدند،
تو فقط بگو کسی را دیده ای که بلد نبوده با سرنوشت بجنگد.
بگذار بروند تا خودِ صبح
دیوانه وار دنبال تبصره و ماده بگردند...


همه چيز را دقيق بررسی ميکنند و اگر خودت انداخته باشی می فهمند . ميدانی آسان نيست . خيلی زحمت دارد .کم کسی هست که بداند !


اما نه!! خيلی هم اصرار نمی کنم... بمان... شايد پشيمان ام کنی... بمان


هيچ كس...شايد هيچ كس باور نكند....


ساراي عزيزم من به شما لينك دادم...و نمي دونم كه اجازه داشتم يا نه.


بگو حرف بزن،اقرار کن! هوا سر وحشی شدن دارد/دنيا زن کوتاه قامتی است که هرس شده است/بگو حرف بزن،اقرار کن.....من که حرف آخر را گفته ام:و فردا جسدی است که می پوسد.





spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.