novembre 16, 2004 | سه شنبه ۲۶ آبان ۱۳۸۳

در

در باز شد
یکی بیرون، یکی تو
من سوم

در باز شد
یکی بیرون، یکی تو
من دوم

در باز شد
یکی بیرون، یکی تو
من اول

در باز شد
یکی بیرون، خودم تو

سلام آقای دکتر!


نام شاعر را نمی‌دانم.

نظرها

سلام سارا...همین


دومی که بيرون آمد من مزرده بودم... آقای دکتر هم داشت عينک اش را در می‌آورد... تو رسيدی... شب شد... اول


« يكيمان به خانه و
يكيمان به كوچه سار ،
بی خواب ، بی خاطره ، بی راه و بی قرار .

يكيمان در خانه گمان می كند هنوز
از كوچه صدای همهمه می آيد ،
يكيمان در كوچه اصلاُ …هيچ !
هی با خود از حرفهای گنگ روزگار گهواره می گويد :
پس كو كوچه ، كوهمهمه ، كو همكنار ؟
يكيمان به خانه و يكيمان به كوچه سار …!»

علی صالحی


عالی بود .......





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.