عکس: آرش عاشوری نیا، تئاتر بی شیر و شکر
شعر ربطی به تم تئاتر ندارد.
میگوید کاری باید کرد
دارد دیر میشود
میگویی بله قربان دارد دیر میشود
_ تلاش میکنی نلرزی_
میگوید شبهای پاییز سوز دارد
_نمیدانی از کجا فهمیدهاست_
میگویی بله قربان شبهای پاییز سوز دارد
میگوید خدانگهدار
میپرسی ضروری است قربان؟
_دور را نگاه میکند_
بله جانم ضروری است
میگویی باشد
خدانگهدار قربان
میخندد
_ فکر میکنی چه ساده،
چه با شکوه و چه زیبا_
میگوید برایم کمی سخت است
لبخند میزنی
_سخت
و برای اینکه دم آخر زیبا باشی_
میگویی
راحت باشید قربان
ضروری است
ضروری است قربان.
نظرها
قول داده بودم اينجا رو ديگه نخونم، خيلی وقت پيشا، وقتی می خونم ميرزتم به هم و ...، ولی خوب بعد چند ماه بازم برگشتم،
سلام...
نمی دانم چرا فکر کردم من این شعر را یه دفعه زندگی کرده ام !
آره من اینو زندگی کردم !
می گويد بيا پاييز را بپيچيم لای اين پارچه های کهنه و ببريم توی رود غرق اش کنيم...
سوز دار،ولی ديالوگ برعکس هم بايد شنيد
سلام ... به سايت ما سر بزن شايد خوشت اومد !!!!
بله ضروری است قطعا.........
سلام خيلی خوش سليقه درسش کردی
فضای دوست داشتنی و غم انگیزی بود . ( باید لباسهای پائیزیم را بیرون بیاورم تا نلرزم ! )
میگویم کاری باید کرد، دارد دیر میشود.
میگوید بله قربان دارد دیر میشود!
می بینم امشب عجیب زیبا شده.
می بینم تلاش میکند نلرزد
میگویم شبهای پاییز سوز دارد.
میگوید بله قربان شبهای پاییز سوز دارد.
باید تنهایش بگذارم. میگویم خدانگهدار!
میپرسد ضروری است قربان؟
نگاهم را می دزدم!
می گویم بله جانم ضروری است.
میگوید باشد، خدانگهدار قربان!
خنده ام می گیرد!
فکرش را می خوانم.
فقط میگویم برایم کمی سخت است.
فقط لبخند میزند.
میگوید:
راحت باشید قربان!
ضروری است!
ضروری است قربان!!
باید زودتر بروم.
شب های پاییز سوز دارند!
شب های پاییز دیر صبح می شوند...
می گويد ضروريست
ضروريت را نفی ميکنی
می گويی محبت تقدير را به مبارزه مي طلبد
بلند ميشود
شمشيرش را به دست ميگيرد
ديگری را برای تو می اندازد
ميدانی از او ماهر تری
ميترسی پيروز نشود و ناراحتش کنی
تسليم ميشوی
لبخند ميزند
فرياد می کشد
تقدير پيروز شد
و تو در دلت به سادگيش می خندی
خداحافظی ميکنی
و ميدانی اين امتحان آخرين را تو پيروز شده اي
او لبخند به لب دارد!
و همين کافيست
سلام ... ميشه با ما همکاری کنيد ؟؟؟ ما دانلود ترانه های مجاز و زيرزمينی رو ميزاريم .... تبادل لوگو ميکنيد ؟؟ ممنون
قول داده بودم اينجا رو ديگه نخونم، خيلی وقت پيشا، وقتی می خونم ميرزتم به هم و ...، ولی خوب بعد چند ماه بازم برگشتم،
سلام...
نمی دانم چرا فکر کردم من این شعر را یه دفعه زندگی کرده ام !
آره من اینو زندگی کردم !
می گويد بيا پاييز را بپيچيم لای اين پارچه های کهنه و ببريم توی رود غرق اش کنيم...
سوز دار،ولی ديالوگ برعکس هم بايد شنيد
سلام ... به سايت ما سر بزن شايد خوشت اومد !!!!
بله ضروری است قطعا.........
سلام خيلی خوش سليقه درسش کردی
فضای دوست داشتنی و غم انگیزی بود . ( باید لباسهای پائیزیم را بیرون بیاورم تا نلرزم ! )
سلام-بعضی وقتها چيزی نگيم سنگينتريم-چيزی نمی تونيم بگيم - دوستدارت سارا
میگویم کاری باید کرد، دارد دیر میشود.
میگوید بله قربان دارد دیر میشود!
می بینم امشب عجیب زیبا شده.
می بینم تلاش میکند نلرزد
میگویم شبهای پاییز سوز دارد.
میگوید بله قربان شبهای پاییز سوز دارد.
باید تنهایش بگذارم. میگویم خدانگهدار!
میپرسد ضروری است قربان؟
نگاهم را می دزدم!
می گویم بله جانم ضروری است.
میگوید باشد، خدانگهدار قربان!
خنده ام می گیرد!
فکرش را می خوانم.
فقط میگویم برایم کمی سخت است.
فقط لبخند میزند.
میگوید:
راحت باشید قربان!
ضروری است!
ضروری است قربان!!
باید زودتر بروم.
شب های پاییز سوز دارند!
شب های پاییز دیر صبح می شوند...
می گويد ضروريست
ضروريت را نفی ميکنی
می گويی محبت تقدير را به مبارزه مي طلبد
بلند ميشود
شمشيرش را به دست ميگيرد
ديگری را برای تو می اندازد
ميدانی از او ماهر تری
ميترسی پيروز نشود و ناراحتش کنی
تسليم ميشوی
لبخند ميزند
فرياد می کشد
تقدير پيروز شد
و تو در دلت به سادگيش می خندی
خداحافظی ميکنی
و ميدانی اين امتحان آخرين را تو پيروز شده اي
او لبخند به لب دارد!
و همين کافيست
سلام ... ميشه با ما همکاری کنيد ؟؟؟ ما دانلود ترانه های مجاز و زيرزمينی رو ميزاريم .... تبادل لوگو ميکنيد ؟؟ ممنون