août 02, 2004 | دوشنبه ۱۲ مرداد ۱۳۸۳

معتاد تنهايي

laila-sarahat-pic.jpg

تو نمي آيي
تو نمي آيي
كه بهارم ز صداي نفس چلچله ها
چه تهي ماندست

* * *
شب پر از هيچ است
نه ،
شب پر از وهم غليظ
شب پر از شعر سكوت
شب پر از زمزمه ء خاموشيست
تو نمي آيي
تو ميداني
شب چو مردابيست ،
كه دلم در ته ء آن ميپوسد
ميپوسد
آرام
آرام
آرام

من به گنجشكاني كه عاشق پرواز بودند
رشك بردم
آه !
چقدر عاشق پروازم
ليك ،
يك رشته ء نامريي
به درازي زمان
بال پرواز مرا بسته است
‌‌
*‌‌ * *
شب به تاريكي خود معتاد است
من به تنهايي
تو نميداني
كه به تنهايي معتاد شدن يعني چه ؟
تو نميداني
تو نمي آيي

(ليلا صراحت روشني، از دفتر : تداوام فرياد . چاپ كابل . سال 1370 )


وقتی که

تاج خورشيد را جغدان

از فرق آسمانی

ربودند

شب سنگ شده ماند

کابل،

تمام آيينه هايش شکست و ريخت

( آيينه های کابل ـ ص ۳۲ )

نظرها

وقتی که کارد به استخوان برسد ......
يادش جاودان.


...ها ها ها
کجا برای ردت
برای شعرهايت
کامنت بگذارم!؟

شاپرک ها خانه ندارند
شمع بهانه است
شمع بهانه است لیلا
شمع بهانه است

شمع
بهانه
است

ها ها ها

تو می دانی!

تو تنها بوده ای!

شمع بهانه است لیلا
.
.
.


برای شاخه هايی که شکستند گل آورده بودم که خورشيد را ديدم.... شبيه بود به زمان.... به قرن و آدم ها.
برگشتم.


آزاده -سبز-عاشق.يا شايدم بر عکس.به کسی چه؟


سلام دوست عزيزم!

"اگر نمي خواستي عاشق شوي، موهايت را چرا پريشان كردي؟"!

// راز اين جادو را بر من بگشاي،
اي ساحره سرزمين هاي باراني عشق! //

كتاب شعر الكترونيكي " كريم شفائي " در آدرس:

www.jahanshahreman.persianblog.com

منتشر شد.

فقط كافي است وارد فضاي وبلاگ شده و روي اين سطر كليك كني:

اگر نمی خواستی عاشق شوی چرا موهايت را پريشان کردی شاعر کريم شفائی //
//
تا " تو را روي بال هاي بلندم بنشانم و
به آسمان هايي ببرم
كه گردن آويز خدايش ستارگاني است كه
نور از چشمان تو گرفته اند! "

مي خواستم خواهش كنم سري بزنيد و با نقطه نظرات خودتان مرا راهنمايي كنيد.
من چشم انتظار عزيزان بزرگواري هستم كه از بيان نقاط ضعف و قوت كار من مضايقه نكرده و مرا مديون خود مي كنند.
سپاسگزارم.


فقط يک بار اول بودم.
۵ - ۶ مطلب ِ پيش بود. [هرچند يادت نيست]

مواظب باش دستت نبرد؛
حالا ديگر كابل پر از خرده آينه است.
و عكس ِ تابوتِ روان ِ «ليلا»
تكثير مي‌شود
در ستاره‌هايش.



زندگی پاگردی است ميان من و تو . تو بالايی و من پايين . و از ما گذر می کنند ، عقربه های ساعت .
برای روشني دير است يا زود ؟ نمی دانم ؟
پاگرد ذهن من از جای پای عقربه های ساعت سياه شده است .
وای فردا کی ميرسد ؟ من نمی دانم ؟ و تو ميدانی ...
راستی کارگر برای نظافت باز هم دير خواهد کرد ! اين موضوع را هر دو می دانيم ...

((ممنونم از سارای عزيز که برايم همواره آموزگاری صبور و پر حوصله بوده است .))


با سلام..........درود.
ayyamat sepid va roshan..........jari bashi zolal va pak..........sabz biandishi ta binahayat,,,,,,,,,,,,ba omide khoday mehrban.
s.n.ghaemmaghami
Hambirg-germany
nemat.blogfa.com
biya ey baghban ykdam............faghat yk dam ..................pajmordeh golha ra tamasha kon.
110-121





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.