juillet 26, 2004 | دوشنبه ۵ مرداد ۱۳۸۳

دچار...ناچار...یا چیزی میان این سه!

امان از گره‌های کور!

چرا باز نمی‌شود
نخ نگاهم
از انگشت اشاره‌ات؟

نظرها

سلام دوست خوب٬اتفاقی پيدات کردم.زيبا و جالب ميگويی.من هم از پله ها خسته ام فقط به پاگردها اميد بسته ام.اگه به کلبه درويشی من هم سر بزنی شادم ميکنی...


دوست من سلام؛
از اين شعرت لذت بردم. نه اينکه بقيه بدينگونه نباشند. من از شعرهای کوتاه؛ کمپرس شده خوشم می آيد؛ بازشان کنم و در ضمن اين باز کردن؛ افکار کمپرس شده ی خودم نيز باز شوند ... شاد باشی.


وگهگاهی دوخت شعری .که گويای همه چيز استو خود ناچيز



چونان زنی در آيينه‌یی زاده می‌شود نور
عريان به زير برگ‌های شفاف
اسير يک نگاه
محو يک اشارت.
اکتاويو پاز



سلام خیلی زیبا بود و همون قدر غمگین سعی کن شادتر بنویسی


با سلام از شما دعوت میشود با مراجعه به این وبلاگ(www.asemanekhodaa.persianblog.com)ما را در همایش و بازارچهء خیریه ای که به این منظور تشکیل میشود یاری کنید


salam
tavaloodet mobarak/1!!
choon hala didamet tazealan tabrik goftam
to ra bayad ba ashke MARYAM ghosle taamid dad


عجب... عجب...
...
...
.
.
.


یادمان باشد مبادا این نخ گره ی دیگری در راه بخورد ، حالا تا هر زمان خواستی انگشتت را نگاه می کنم ...


من قلب خیس خود را به ابن نخ آویخته ام تا با گرمی نگاه تو خشک شود . آه ، نمی دانستم که تو گره گشای همه ای !!
( شعرت عالی بود )


خيلی قشنگ بود... از همه شعرهای اين صفحه زيباتر بود... مرسی... مستدام باشی...


خيلی قشنگ بود... از همه شعرهای اين صفحه زيباتر بود... مرسی... مستدام باشی...


من فرشته بودم... وبهترين باغها ؛جايگاه... داشتم واين آدم بود که بر اين دنيايه خاکی من رو آورد...
مرسی سارا شما همرازه من شدين...ممنونم





бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.