juin 14, 2004 | دوشنبه ۲۵ خرداد ۱۳۸۳

در اتاق پذیرایی، ٣

یک خرس قهوه ای مخملی خریده ام
برای دختری که
ندارم

و یک عینک
برای پدر
که چشم هایش دیگر نمی بیند

و حالا می روم
برای او که نیست
گل نسرین بچینم

شاد یا غمگین
زندگی، زندگی ست

و اگر فردا
برای شکار پلنگ
به دریا رفتم
تعجب نکنید.

رسول یونان، از کتاب روز بخیر محبوب من.

نظرها

برای من چه خواهی خريد ؟ بدنبال چشمهايم سفر می کنم .


سلام زيبا بود لذت بردم من هم به روز شدم
وقت شد يه سر بزن (گروه هنری ارتش دريدا)


برای من هم گل بياور دلم هوايش را کرده...


يک رژ لب برای زمين ميخريدی ... لازم داره .


سلام . دل من هم به آينه ی مرحوم (ره) خوش بود .


سلام ساراخانم عزيز. سايت زيبايي داری و شعرهای خيلی قشنگی را اينجا خواندم. اين رسول يونان کيست و کجاست؟ آيا ايرانی است ؟ کجا ميشود کتابهايش راپيدا کرد.ممنون ميشوم اگر برايم بنويسی . به سايت ما هم سربزن
موفق باشی





Labyrinth.jpg







برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.