juin 11, 2004 | جمعه ۲۲ خرداد ۱۳۸۳
دل صنوبر
لیوان به سادگی افتاد
به سادگی شکست
موزاییک ها گفتند
ای وای، دوباره حالش غریب شد!
کاسه بلور لبه آبی
از روی میز خم شد:
نوبت من همین روز هاست دوستان!
دستش را ناخودآگاه
کشید روی خرده شیشه ها باز
ساده نبود جمع کردنشان اما
پایه میز به تمسخر گفت:
دوباره می برد دستش را
بس که خام است این!
تنگ قدیمی فیروزه ای
سر چرخاند:
ای بابا!
ما که بیهوده سوختیم
بگذار گذر خود مزه کند!
گل سرخ خشکیده داخل تنگ
شانه بالا انداخت:
جسارت آنچه بر سرش می آورد
باید داشته باشد!
دختر زیر لب آواز می خواند:
جور از حبیب خوش تر کز مدعی رعایت
برای نشر دوبارهی نوشتهها و عکسهایم با من حرف بزنید.
اين همه احساس وتصوير ، از کجا می آيند..
تو که دستت به نوشتن آشناست
دلت از جنس دل خسته ماست
دل دریا رو نوشتی همه دنیا رو نوشتی
دل ما را بنویس........
هميشه..اينجوريه آخرش..چرا؟؟؟؟
نه . شکستن همیشه هم بد نیست .وقتی بياد ليوانهای شکسته شده توی سطل زباله فکر می کنم . واژه شکستن برام لذت بخشه .
نه! نه! نه!
اول از همه قاب عکس روی دیوار افتاده و شکسته بود.
منم با اين شعر حافظ حال کردم .جور از حبيب خوش تر کز مدعی رعايت.
جالب!...
قوت اين شعر زاويه نگاه اونه. شما تو اين شعر بخوبی تونستيد از حاشيه به متن برسيد.موفق باشيد
نترس بگو . دل شکستن که جرم نیست .
سارای نازنین :
از تهران تا فجیره را نوشتم
کاش فلش بلد بودم و فلشش می کردم
اما می تونه ایده ی خوبی باشه
قربانت
علی ن
سلام.وب جالبی داری.موفق و مويد باشی.وقت کردی سری به کلبه ما بزن.قربانت.بای.راستی لينک يادتون نره
در زلف چون کمندش ای دل مپيچ کان جا
سرها بريده بينی بی جرم و بی جنايت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندی ؟
جانا روا نباشد خون ريز را حمايت
عکس روی دیوار حتما
دیده که کی لیوان رو شکسته