Powered by:
Movable Type 2.64
Gardoon.net

desighn By:
Ayene

juin 03, 2004 | پنجشنبه، 14 خردادماه 1383

 
 
زود تر

برای عزیز
و پدر بزرگ آزاده ت .

کلید پیجید
با یک دسته گل سرخ
آخر شب
دختر رسید

دختر شامش را گرم کرد
گلدان پر ار آب شد
گلها رفتند کنار تخت پیرزن
پیرزن خندید

دختر لباس خوابش را پوشید
پیرزن نگاهش کرد

دختر خوابش برد
پیرزن با ستاره ها حرف می زد

دختر غلتی زد
پیرزن با خود می گفت
آب گل ها را عوض باید کرد

دختر بیدار شد
نصفه شب بود
آب گل ها را عوض کرد
پیرزن خندید

دختر خوابید
پیرزن به گل ها نگاه می کرد

صبح شد
دختر چای را دم کرد

پیرزن گفت
باید آب گل ها را عوض کرد

دختر آب گلدان را عوض کرد
پیرزن خندید

دختر رفت حیاط
رخت ها را روی بند انداخت
گربه ای از سر دیوار رد شد

دختر آمد
روسری اش را سر کرد
در آینه مادر بزرگ را نگاه می کرد

پیرزن می خندید
گفت
زود بیا
زود به زود
آب گل ها را باید عوض کرد