mai 19, 2004 | چهارشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۸۳

زندگی روزمره همگانی نا امن مودبانه ممکن بی شرف

همگان از شرم سر خود را پایین افکنده اند،
سریع از هم می گذرند
چشم در چشم نشوند

... در جنگی که فاتحی ندارد

نا امنی زندگی روزمره

پشت لبخند های مودبانه
نوعی بی تفاوتی دیدن

عشق، ترس از مرگ یا درد ناشی از سوزن در بین همه مشترک است.
کسی برای زندگی ایده ای دارد ؟

خدایان می شود باشند یا نه ..
اما آدمی وقتی بی شرف شد،همه چیز ممکن است.

نظرها

گرچه شعر خیلی قوی ای نبود ولی خیلی لذت بردم



...الان فقط مي تونم بگم محشره. عكس زمينه، قالب،‌متن... محشره!


و اين سان انسان می ماند با عرق شرم بر جبين اش ...



سارای نازنین :
غرق در لذت بودن
همدردی با احساس بکر تو
و پرواز بر آسمان ابری تفکرت
لذت از اندیشه ی نابت
همیشه
همیشه
نتیجه دیدار من از بلاگ توست

موفق باشی نازنین
علی ن


سلام.واقعا لذت بردم.آفرين و بيشتر.


هر روز صبح با 1% شانس زندگی از خونه میایم بیرون .....
جالبه که سالها با همین 1% شانس، زندگی می کنیم.!


بی سرزمين

فقط و فقط سه Blod


يه سوال : مگه سهم ستاره سوختن نيست ؟ پس چه سفری !


سارا جان :
لينکت رو گذاشتم در بلاگم
برات ميل زدم جواب ندادی !
قربانت
بازم چون هميشه زيبا بود و بی نظير و هيچ چيز کم نداشت


به شرفتان قسم نگذاريد ابليس خدا را زمين بزند...


بابت ِ این همه ذوق و سلیقه تبریک...خیلی تبریک.


اين شعر نيست ...يک نوشته ای است
همين طوری حرف هايی با ذهن نويسنده
که کارهايی جالبی دارد :
(کریستف کیشلوفسکی)


می شود باشند يا نباشند .


سلام....
يک خط مانده به آخر شعر را نتوانستم بخوانم... لطفا دوباره بنويسيد......:
(خدا يان می شود......يا نه؟ ) ببخشيد اگر فارسی هم يادمان رفته!


سلام..شاعر کوچک..تو که منو با اين اشعار
ميکشی.. شرف کلمه ای که در مقابل پول کم میاره