mai 09, 2004 | یکشنبه ۲۰ اردیبهشت ۱۳۸۳

ما را که برد خانه

مگر زندگی چیست!
دزدگیر یک خانه
آخر شب
آبی، سیاه
آبی، سیاه
آبی، سیاه
بی آنکه دزدی در کار باشد

کشیدن پرده
خاموش کردن چراغ
و
به راه افتادن یک سایه سرگردان
در آغوش نجیب شب

صدای گذشتن یک قوطی خالی از جوی آب

زندگی!
برداشتن چند تکه شیشه شکسته
از راهی که رهگذرانش را نمی شناسی

ساده است زندگی
چون بله گفتن به کسی که
تو را به رقص دعوت می کند

زندگی چیست!
خط ترمزی که از بزرگراه بیرون می زند
تصادف ناگهانی یک ماشین با درختی کهنسال
ضبطی که روشن مانده
" تو مثل گلی ... "

به هم پیچیدن دو قصه
قصه کوتاه شدن
شعر شدن
و دیگر هیچ

نظرها

زندگی شايد
يک خيابان درازست که هر روز زنی با زنبيلی از آن می گذرد
زندگی شايد ریسمانی است که مردی با آن خود را از شاخه می آویزد
زندگی شاید
طفلیست که از مدرسه بر می گردد
یا عبور گیج رهگذری باشد
که کلاه از سر برمی دارد
و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی
می گوید :‌صبح به خیر
(‌فروغ )‌


شعرهای شما مرا یاد شعرهای یانیس ریتسوس می اندازد پر از فضاهای آشنا و دوست داشتنی



زندگی پيچيدن شاخه های ياس است به هم. زيبا با شکوه وجدايی ناپذير.کاش بتوانيم راه زندگی را بيابيم وسايه ای باشيم برای انهايی که نيازمندند.


روزی ديدمش زندگی را در عشق خلاصه ميکرد و امروز در تنفر


ajab zenhe zibai vaghaan ziba classify kardi fekreto , neveshtan honar nist ama ziba neveshtan yek honare doste man.
movafagh bashi


من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم.. سلام..


زندگي .... طراوت بودن توست...... بي آنكه بخواهي..... و خيره گي نگاه تو .... بي آنكه بپرسي..... به من بگو ترا براي كه ساخته اند؟


دوست عزيزم خانم سارا ... از شعرهاي زيباي شما لذت بردم...... با احترام كيا از انگليس


زندگی را تا به حال به این صراحت٬ به این روشنی ندیده بودم
.......
مرگ را به این زیبایی نیندیشیده بودم !
.....
تا بحال شعری به این لطافت نخوانده بودم .


زندگی از یاد بردن یک کودک یتیم بمی است
یا شاید
کودکی که سر چهار راه فریاد می زند آقا گل !
آقا گل !


زندگي كامنتي ست كه نوشته نميشود !