mars 25, 2004 | پنجشنبه ۶ فروردین ۱۳۸۳

سلول های زنده ی ِ بدن ما

کاش می شد
حال محبوبه
یا کاوه و هستی را
پرسید از مورچه

افقی سبز را
با قدم های نمکینش
رد می کند
از عمودهای آهنی
بی وقت ملاقات

مورچه!
مورچه یِ زیبا
مورچه یِ آزاد
سال نو مبارک

نظرها

سارا!!!! (ابراز احساسات <":)


چه جالب؟ من هم در باره مورچه نوشته ام :(


من اين متن را در گویا خواندم ! کلماتی نوشتم ! و بعد از چند لحظه پاکش کردم ! حالا نتیجه ء صبرم را کلمه کلمه می نوشم !
شجاعت را !
سادگی را !
زندگی را !
مرگ را !
زیبایی را !
نمایاندن زشتی را !
شعر سارا را !


سلام
زيبا بود مثل باقی نوشته‌هاتون.
موفق باشيد و سبز


سلام.وبلاگ زيبايی داريد.شعرهايتان هم زيباست.موفق باشيد.


سلام.وبلاگ زيبايی داريد.شعرهايتان هم زيباست.موفق باشيد.


...اما من راجع به گیاه نوشته ام.گیاهی که در سلول میروید ،در زاویه دیوار و زمین و اگر چه سبز تلخی در رگهایش جاریست سبزی بی رنگ و نازک اما به چشم زندانی در سلول انفرادی معجزه است ...اما فکر میکنم تصویر تو و حکایت مورچه زنده تر است با تحرکش حس حرکت را حتی در سلول تنگ القاء میکند...



سلام . سال نوتون مبارک . از کلاستون خیلی خوشم اومده . اینه که نپرسیده لینک کردم . منو ببخشيد . ضمنا شعراتون هم عاليه . خوشحال ميشم سر بزنين .


سلام و خسته نبا شید برای همه دستن در کارانه سایت خیلی سایته پر بار وخوبیه

ازتون ممنونم

سینا مظفری از تبریز


garibetanha_sina@mozaffari.com





Labyrinth.jpg

ساروشکا

درسته آهنگ




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.