دوست دارم پاگرد آرام باشد، جایی برای دوستی، جای اندکی برای زنده بودن.
برای بهانه های کوچک خوشبختی...
هرکس به دل خودش بیاید و اگر به دلش ننشست برود...هیاهو برای هیچ نباشد.
این حرف های تازه گاهی پر از موسیقی است...انگار کسی از راه پله ها رد شود
و ترانه ای را زمزمه کتد...
خواهش می کنم پاگرد را...
چه می دانم اصلا !
گفتن ندارد!
نظرها
بهتون لينک دادم.
سارا ! اينجا را راه پله ای تنگ مخواه !
اينجا را پاگرد راه پله ای ندان !آرزو دارم اينجا روزی گذر گاهی باشد برای نوع بشر.شعر هايت به زبانهای مردمان جهان ترجمه شود/و به هر زبانی خوانده شود.شعرت گاهی شانه به شانه ء ناظم حکمت می ساید٬عاشقانه هایت همسنگ نروداست ٬گاهی هم بوی فروغ می دهد
و گاهی شبیه استعاره های لورکاست
سارا هر که نداند ...... که هر کلمه شعر .....چه می دانم اصلا !گفتن ندارد!
شعر بگو شیره جانت را به زبان بیاور و بگذار چون آفتاب و مهتاب بر همگان بتابد
شعرت را برای همگان بخواه برای همگان بگو !هر چه بالاتر پرواز کن !
یک پاگرد ِ کوچک و جمع و جور، بی هیاهو، جایی برای دوست داشتن، اندک جایی برای ... .
«پاگرد» برای در کردن ِ خستگی است: این را هرگز فراموش نکن.
به «برکه های ِ آینه» سر به زن.
هميشه سر می زنم. هميشه لذت می برم. قشنگ می نويسی. بنويس که با تو می مانم... اگر هم دوست داشتی سری هم بزن. مجلس بی رياست...
خواهش؟!
بازم خاليم!
نمي دانم چرا.
ولی ... اين حالت را به هيچ عنوان دوست ندارم... که بخواهم و نتوانم!
به دل خود مياييم ... اما به زور ميرويم!
... انگار کسی از راه پله ها رد شود و ترانه ای را زمزمه کند... و در آخر ... به پاگرد رسد.
ميخوام مستقيما بهت بگم زيبا مينويسی... ولی نميشه!
...باد تندی وزيد ... .
سلام سارا خانم.........من برای اولين باره اين جا می يام.....خيلی هم خوشحالم که با بلاگت آشنا شدم....و خوشحالم که با شما و بلاگت و نوشته های زيبات آشنا شدم........اميدوارم دوستان خوبی برای هم باشيم
سلام وبلاگت خيلي جالبه به من هم سر بزن خوشحال مي شم با هم رفيق بشيم .
فکر نمی کنم کسی بتونه خلوت توره خراب کنه.
سارا میگوید :
راه پله های بسیاری
به بام های بلند پر باد بسیاری را
هنوز نیازموده ایم...
در پاگردها به هم خسته نباشید بگوییم...
ما حرف سارا را
آویزهیِ گوش میکنیم
سارای عزیزم
چیزایی که میخوام بنویسم شاید از زاویه دید من باشه و خواهرانه فقط نظرمو میگم .
. . یک روز داشتم نقاشی میکشیدم . . . از اون روزایی بود که تو دلم انگار یه جونور بالداری زندانی بود و میخواست بپره بیرون . ولی هر چی میکشیدم اون نبود . . . میدونی . پرنده خیلی خجالتی بود و از چیزایی مثل دروغ حسادت خودنمایی و چاپلوسی میترسید . بقیه . . که عاشق جلب توجه بودن بعد از کلی گریم و آرایش میپریدن رو کاغذم و کثیفش میکردن . . اینه که بهش یه قولی دادم . . که به هیچ کس نشونش ندم . بعد که آزاد شد گفت منو قاب کن تو اتاقت . هر کس خودی نباشه اصلا منو نمیتونه ببینه و راحت از کنارم میگذره . از اون زمان پرنده با آسودگی داره زندگی میکنه . حتی بعضی روزها خودم هم نمی بینمش.
به پاگرد که می رسیم اندکی تامل می کنیم ،نفسی تازه می کنیم، اگر پنجره ای بود،شاید کمی هم بیرون را تماشا کنیم و به امید نزدیک شدن به مقصد نگاهی به بالا می اندازیم.
و آنگاه که امیدی به مقصد نداریم پاگرد برایمان واحه ایست در کویر.به امید نسیمی... ترنم ترانه ای... یا آوای دلنشین سلام رهگذری.
تصور پله بدون پاگرد سخت است.نه ؟
شايد من اشتباه ميکنم... نمينويسی نمينويسي. يه دفه سه چهار تا با هم!
پاورچین در پاگرد قدم می زنیم
مبادا پا روی دل کسی بگذاریم
دل خود را به دریا می سپاریم
شاید دریا دل شویم
شاید سبکبال شویم
در پاگرد گردگیری می کنیم دلمان را
در پاگرد بخشش و ایثار را تجربه می کنیم
هیچ می شویم
هیچ کس می شویم
همه چیز انگار تلاش هایی بیهوده است
نمی دانم
نِ .. می.. دا... نم......
با عرص سلام خدمت صا حب پاگرد
بنده هنوز فرصت نکردم نوشته های پاگرد را مطالعه کنم اما همين که وارد پاگرد شدم موسيقی زيبای پاگرد نظرم را جلب کرد
اگر براتون ممکن است در حق بنده لطف بفرماييد و آهنگساز اين اثر را به بنده معرفی
کنيد
از لطف شما سپاسگذارم
مقتدر
سلام
من براي اولين بار به سايت شما اومدم
بسيا زيبا و باشكوه هم طراحي وهم شعر هاي شما دوست دارم يكي از طراحي هايم را به شما تقديم كنم اگر دوست دوست داشتيد با من تماس بگيريد
زيبا بود زيبا
بهتون لينک دادم.
سارا ! اينجا را راه پله ای تنگ مخواه !
اينجا را پاگرد راه پله ای ندان !آرزو دارم اينجا روزی گذر گاهی باشد برای نوع بشر.شعر هايت به زبانهای مردمان جهان ترجمه شود/و به هر زبانی خوانده شود.شعرت گاهی شانه به شانه ء ناظم حکمت می ساید٬عاشقانه هایت همسنگ نروداست ٬گاهی هم بوی فروغ می دهد
و گاهی شبیه استعاره های لورکاست
سارا هر که نداند ...... که هر کلمه شعر .....چه می دانم اصلا !گفتن ندارد!
شعر بگو شیره جانت را به زبان بیاور و بگذار چون آفتاب و مهتاب بر همگان بتابد
شعرت را برای همگان بخواه برای همگان بگو !هر چه بالاتر پرواز کن !
یک پاگرد ِ کوچک و جمع و جور، بی هیاهو، جایی برای دوست داشتن، اندک جایی برای ... .
«پاگرد» برای در کردن ِ خستگی است: این را هرگز فراموش نکن.
به «برکه های ِ آینه» سر به زن.
هميشه سر می زنم. هميشه لذت می برم. قشنگ می نويسی. بنويس که با تو می مانم... اگر هم دوست داشتی سری هم بزن. مجلس بی رياست...
خواهش؟!
بازم خاليم!
نمي دانم چرا.
ولی ... اين حالت را به هيچ عنوان دوست ندارم... که بخواهم و نتوانم!
به دل خود مياييم ... اما به زور ميرويم!
... انگار کسی از راه پله ها رد شود و ترانه ای را زمزمه کند... و در آخر ... به پاگرد رسد.
ميخوام مستقيما بهت بگم زيبا مينويسی... ولی نميشه!
...باد تندی وزيد ... .
سلام سارا خانم.........من برای اولين باره اين جا می يام.....خيلی هم خوشحالم که با بلاگت آشنا شدم....و خوشحالم که با شما و بلاگت و نوشته های زيبات آشنا شدم........اميدوارم دوستان خوبی برای هم باشيم
سلام وبلاگت خيلي جالبه به من هم سر بزن خوشحال مي شم با هم رفيق بشيم .
فکر نمی کنم کسی بتونه خلوت توره خراب کنه.
سارا میگوید :
راه پله های بسیاری
به بام های بلند پر باد بسیاری را
هنوز نیازموده ایم...
در پاگردها به هم خسته نباشید بگوییم...
ما حرف سارا را
آویزهیِ گوش میکنیم
سارای عزیزم
چیزایی که میخوام بنویسم شاید از زاویه دید من باشه و خواهرانه فقط نظرمو میگم .
. . یک روز داشتم نقاشی میکشیدم . . . از اون روزایی بود که تو دلم انگار یه جونور بالداری زندانی بود و میخواست بپره بیرون . ولی هر چی میکشیدم اون نبود . . . میدونی . پرنده خیلی خجالتی بود و از چیزایی مثل دروغ حسادت خودنمایی و چاپلوسی میترسید . بقیه . . که عاشق جلب توجه بودن بعد از کلی گریم و آرایش میپریدن رو کاغذم و کثیفش میکردن . . اینه که بهش یه قولی دادم . . که به هیچ کس نشونش ندم . بعد که آزاد شد گفت منو قاب کن تو اتاقت . هر کس خودی نباشه اصلا منو نمیتونه ببینه و راحت از کنارم میگذره . از اون زمان پرنده با آسودگی داره زندگی میکنه . حتی بعضی روزها خودم هم نمی بینمش.
به پاگرد که می رسیم اندکی تامل می کنیم ،نفسی تازه می کنیم، اگر پنجره ای بود،شاید کمی هم بیرون را تماشا کنیم و به امید نزدیک شدن به مقصد نگاهی به بالا می اندازیم.
و آنگاه که امیدی به مقصد نداریم پاگرد برایمان واحه ایست در کویر.به امید نسیمی... ترنم ترانه ای... یا آوای دلنشین سلام رهگذری.
تصور پله بدون پاگرد سخت است.نه ؟
شايد من اشتباه ميکنم... نمينويسی نمينويسي. يه دفه سه چهار تا با هم!
پاورچین در پاگرد قدم می زنیم
مبادا پا روی دل کسی بگذاریم
دل خود را به دریا می سپاریم
شاید دریا دل شویم
شاید سبکبال شویم
در پاگرد گردگیری می کنیم دلمان را
در پاگرد بخشش و ایثار را تجربه می کنیم
هیچ می شویم
هیچ کس می شویم
همه چیز انگار تلاش هایی بیهوده است
نمی دانم
نِ .. می.. دا... نم......
با عرص سلام خدمت صا حب پاگرد
بنده هنوز فرصت نکردم نوشته های پاگرد را مطالعه کنم اما همين که وارد پاگرد شدم موسيقی زيبای پاگرد نظرم را جلب کرد
اگر براتون ممکن است در حق بنده لطف بفرماييد و آهنگساز اين اثر را به بنده معرفی
کنيد
از لطف شما سپاسگذارم
مقتدر
سلام
من براي اولين بار به سايت شما اومدم
بسيا زيبا و باشكوه هم طراحي وهم شعر هاي شما دوست دارم يكي از طراحي هايم را به شما تقديم كنم اگر دوست دوست داشتيد با من تماس بگيريد
زيبا بود زيبا