این همه سنگینی وحشی
این همه رنج بی دلیل
چرا تحمل می کنی مرا
زمین خیره سر؟
گام هایم تو را از چرخش باز نمی دارند!
بی رحم ستم پیشه !
زمین حکیمانه زیر چشمی
بی آنکه از سرعتش بکاهد گفت:
مرا تنها بلعیدن مردگان رواست.
و در سیر خود فرو شد
نظرها
سارا جان
من واقعا تحسينت مي كنم.
چه در سليقه ي شعري و چه در زمينه ي هنري ... و چه در درك انساني كه در زمينه ي نوشته هايت هست ...
يك حسي در نوشته هايت هست ... كه در من نوعي اميد پديد مي آورد كه آرمانگرايي مرده ي عصر گذشته ... در جلوه اي ديگر جايي حضور دارد ...
ليلاي ليلي
کلافه بودم ٬ در بدر به دنبال پاسخی به آنان که حکم مرگ صادر ميکنند بدين سادگی ٬ بيش از اين هم توقع از ايشان نيست ! وقتی بدين حال ميشوم تفعل به حافظ ميزنم ! با خود انديشيدم در محضر سارا هستم ٬ سارای شاعر ! تفعل به سارا زدم ! چه خوب پاسخ داد در اولين شعر که به چشمم رسيد يعنی زندگی من ! نظر من شد شعر سارا . ببينيد چه جواب خوبی به آنان که به دروغ و بی اعتماد تحسين ميکنند :
مرا دوست نداشتهباش
من دنبال زيباترين جمله ام
برای سنگ مزار او
و پيدا کردن تاريخ تولدش
... چه تولدی!
گاهی یک شهر زنده رو قورت میده ..
كسي شبيه تو نمي شود گويي ... ليلاي ليلا همان حرفهايي را زد كه انگاري مي خواست از دهان من بيرون آيد . شعر ها ، حس ها و عصاره وجودي واژه ها ، همه و همه آشنايند . حتي اسمت! اين همه آشنايي از كجا آمده است ؟!
برای این نوشتهات حرفی نداشتم، اما دلم میخواست با تو حرف بزنم.
روزها و روزهاست که این شعرگونه که در وبلاگ «حرفهای یک الپر» خواندم، پریشانم کرده است. شاید تقسیم پریشانی، کمی آرامشم را بازگرداند.
نشانیات را گم كرده بودم
از مادرت پرسيدم
گفت:
" قطعه ۶۲ رديف اول "
آمدم
و يادم آمد میگفتی:
" قطعه همان غزل است اگر سر نداشته باشد "
تو هم غزل بودی
قطعه قطعه
رديفت؟
شايد سنگ
و چه رديف سختی برای ترانه
از رنجي كه مي بريم
بدون آنكه بدانيم
تنها فرقمان سانتي متر هايي از زمين مرده بيش نيست
و زمان تنها مرهمي بود
به سال صفر
يا حق
فدای تو شاعر موزن
که آنچه به شعرت وزن میدهد
فراتر از قافیه است
....
---------------
همیشه چشم براه تازه هاتم
زمين که گور گاه آدمی
سرشک گاه ...
اولين بار است که اينجا میايم.
مثل بهار پاييزیست. نوشتههايت و هوای وبلاگت. میتوانم لينکت را در وبلاگم بگذارم.
و چه سخت خواهد بود تمام لذتها را تنها بردن..............
زيبا و باز هم زيبا.................
سارا جان
من واقعا تحسينت مي كنم.
چه در سليقه ي شعري و چه در زمينه ي هنري ... و چه در درك انساني كه در زمينه ي نوشته هايت هست ...
يك حسي در نوشته هايت هست ... كه در من نوعي اميد پديد مي آورد كه آرمانگرايي مرده ي عصر گذشته ... در جلوه اي ديگر جايي حضور دارد ...
ليلاي ليلي
کلافه بودم ٬ در بدر به دنبال پاسخی به آنان که حکم مرگ صادر ميکنند بدين سادگی ٬ بيش از اين هم توقع از ايشان نيست ! وقتی بدين حال ميشوم تفعل به حافظ ميزنم ! با خود انديشيدم در محضر سارا هستم ٬ سارای شاعر ! تفعل به سارا زدم ! چه خوب پاسخ داد در اولين شعر که به چشمم رسيد يعنی زندگی من ! نظر من شد شعر سارا . ببينيد چه جواب خوبی به آنان که به دروغ و بی اعتماد تحسين ميکنند :
مرا دوست نداشتهباش
من دنبال زيباترين جمله ام
برای سنگ مزار او
و پيدا کردن تاريخ تولدش
... چه تولدی!
گاهی یک شهر زنده رو قورت میده ..
كسي شبيه تو نمي شود گويي ... ليلاي ليلا همان حرفهايي را زد كه انگاري مي خواست از دهان من بيرون آيد . شعر ها ، حس ها و عصاره وجودي واژه ها ، همه و همه آشنايند . حتي اسمت! اين همه آشنايي از كجا آمده است ؟!
برای این نوشتهات حرفی نداشتم، اما دلم میخواست با تو حرف بزنم.
روزها و روزهاست که این شعرگونه که در وبلاگ «حرفهای یک الپر» خواندم، پریشانم کرده است. شاید تقسیم پریشانی، کمی آرامشم را بازگرداند.
نشانیات را گم كرده بودم
از مادرت پرسيدم
گفت:
" قطعه ۶۲ رديف اول "
آمدم
و يادم آمد میگفتی:
" قطعه همان غزل است اگر سر نداشته باشد "
تو هم غزل بودی
قطعه قطعه
رديفت؟
شايد سنگ
و چه رديف سختی برای ترانه
از رنجي كه مي بريم
بدون آنكه بدانيم
تنها فرقمان سانتي متر هايي از زمين مرده بيش نيست
و زمان تنها مرهمي بود
به سال صفر
يا حق
فدای تو شاعر موزن
که آنچه به شعرت وزن میدهد
فراتر از قافیه است
....
---------------
همیشه چشم براه تازه هاتم
زمين که گور گاه آدمی
سرشک گاه ...
اولين بار است که اينجا میايم.
مثل بهار پاييزیست. نوشتههايت و هوای وبلاگت. میتوانم لينکت را در وبلاگم بگذارم.
و چه سخت خواهد بود تمام لذتها را تنها بردن..............
زيبا و باز هم زيبا.................
بد نیست خوب هم نیست