حالا گيريم
صد کاميون پتو
پنجاه هواپیما کفش
ده ميليون بطری آب
تو که دیگر گرم نمی شوی
تو که دیگر توی اين خاک ها نمی دوی
و ديگر کسی شب صدا نمی زند
مامان آب
مامان آب
مامان آب
.
.
.
نظرها
سلام سارا
مدتهاست شعرهایت را مثل یک رمان هیجان انگیز دنبال می کنم
گاهی آنقدر دلم برایت تنگ می شود که دلم می خواهد نامه ای برایت بنویسم و از تو بخواهم روزی یک شعر بنویسی تا من بخوانم و تمام شوم و دوباره آغاز کنم پر از حرفهای نابی که تو انگار فقط برای دلتنگی های من نوشته ای
بم هم شعری است به زیبایی تمام آنهاییی که از قبل تو نوشته بودی و من به جان خونده بودم
نمی دانم نوشته مرا خواهی خواند یا نه ولی در هر حال حسابی به اینکه با شما آشنا هستم افتخار میکنم حتی اگر تو مرا نشناسی
فاجعه خيلی غم انگيزی بود. واقعآ صد کاميون پتو هم جوابگو نيست...
سلام.....ساده بود و زيبا و بسیار گويا.وازه ها وسيله بيانند گاهی ما فراموش ميکنيم.سری هم به دنيای سربی من بزن.
از
صميم قلب باهات موافقم!
بم و بمب هسته اي
موجودات غريبي هستيم.هنوز سرخوش از پز بمب هسته اي هستيم كه ناگهان كسي به يادمان مياورد ول معطليم.بم كوس رسوايي همه ما بود.هم ما كه طلاهايمان را به رخ همسايه ميكشيديم و غافل از ديوار كاهگلي خودمان بوديم، هم كدخداهايمان كه ميخواهند به شيوه اردك راه بروند...
بم...
قيامت را تجربه کرد.
ايران
حماقت را...
salAm,
The extened of sadness and disaster is beyond imagination yet I ask myself, how long would it be before I get on with my daily life and forget all about it! or anyone of us for that matter!!!
And it is nerve breaking to think that for one nanosecond I might have felt sad MORE about Arg-e Bam than for all those lives lost over there!
PS: I know visitors here have the feeling that your writings are mostly poetry and they are right for most of the time but some are not really poems and calling them poems make me wonder if the immergance of "sh'r-e nO" has had as byproduct the lowering of standards for a real poem in people so they could easily mix up written texts with sh'r-e nO!
I was reading the other night some of the adabkad-e so-called poems and it didn't surprise me, many of them were NoT poetry! at least as I know it from our classical treasures and our more modern ones, Nima, Shamlou, Akhavan, Khoyie, Movahed, Sepehri, Farokhzad etc.
... and it came to my mind that we do not really need a great poet every other year, one in every century would be enough :) Wouldn't it?
May God have peace for lived-after-s of Bam and may the souls of the lost ones rest in peace, whatever that might mean!
سلام
وا قعا همينه که ميگی سارا جان::..
ولی آدم مات ميمونه از حيبت خداوندی و اين اجل معلق::..
زبان من که نميتونه وصف کنه پس فقط ميگم خدايا شکرت
زمین سکسکهای کرد... نمیدانم... شايد با رفتن تو، من نيز مُرده باشم...
من كه گم شده ام در اين بودن و نبودن ... من گم شده ام ... چه زيبا و تلخ نوشته اي ... من با اجازه شما به همراه اسمت اين شعر را براي دوستانم مي فرستم با آدرس اين صفحه ... دلم سخت گرفته ، چشمانم خون گريسته ...
mosibati ke sare in mardom oomad faji tar az oone ke ghodrate neveshtan ya harf zadan baraye adam baghi bezare kheyli daghoonam ,kheyli
نيست وقتي نيست
فقط آه.تنها کلمه مشترک تمام ملل.
شعر تو توی وبلاگم ميذارم،چون تو اين چند روز همش برای خودم دارم ميخونمش و تو سروديش.
چه حرف تازهای؟
او که دیگر گرم نمی شود
او که دیگر توی اين خاک ها نمی دود
و ديگر شب صدا نمی زند
مامان آب
مامان آب
مامان آب.
سلام سارا
مدتهاست شعرهایت را مثل یک رمان هیجان انگیز دنبال می کنم
گاهی آنقدر دلم برایت تنگ می شود که دلم می خواهد نامه ای برایت بنویسم و از تو بخواهم روزی یک شعر بنویسی تا من بخوانم و تمام شوم و دوباره آغاز کنم پر از حرفهای نابی که تو انگار فقط برای دلتنگی های من نوشته ای
بم هم شعری است به زیبایی تمام آنهاییی که از قبل تو نوشته بودی و من به جان خونده بودم
نمی دانم نوشته مرا خواهی خواند یا نه ولی در هر حال حسابی به اینکه با شما آشنا هستم افتخار میکنم حتی اگر تو مرا نشناسی
فاجعه خيلی غم انگيزی بود. واقعآ صد کاميون پتو هم جوابگو نيست...
سلام.....ساده بود و زيبا و بسیار گويا.وازه ها وسيله بيانند گاهی ما فراموش ميکنيم.سری هم به دنيای سربی من بزن.
از
صميم قلب باهات موافقم!
بم و بمب هسته اي
موجودات غريبي هستيم.هنوز سرخوش از پز بمب هسته اي هستيم كه ناگهان كسي به يادمان مياورد ول معطليم.بم كوس رسوايي همه ما بود.هم ما كه طلاهايمان را به رخ همسايه ميكشيديم و غافل از ديوار كاهگلي خودمان بوديم، هم كدخداهايمان كه ميخواهند به شيوه اردك راه بروند...
بم...
قيامت را تجربه کرد.
ايران
حماقت را...
salAm,
The extened of sadness and disaster is beyond imagination yet I ask myself, how long would it be before I get on with my daily life and forget all about it! or anyone of us for that matter!!!
And it is nerve breaking to think that for one nanosecond I might have felt sad MORE about Arg-e Bam than for all those lives lost over there!
PS: I know visitors here have the feeling that your writings are mostly poetry and they are right for most of the time but some are not really poems and calling them poems make me wonder if the immergance of "sh'r-e nO" has had as byproduct the lowering of standards for a real poem in people so they could easily mix up written texts with sh'r-e nO!
I was reading the other night some of the adabkad-e so-called poems and it didn't surprise me, many of them were NoT poetry! at least as I know it from our classical treasures and our more modern ones, Nima, Shamlou, Akhavan, Khoyie, Movahed, Sepehri, Farokhzad etc.
... and it came to my mind that we do not really need a great poet every other year, one in every century would be enough :) Wouldn't it?
May God have peace for lived-after-s of Bam and may the souls of the lost ones rest in peace, whatever that might mean!
سلام
وا قعا همينه که ميگی سارا جان::..
ولی آدم مات ميمونه از حيبت خداوندی و اين اجل معلق::..
زبان من که نميتونه وصف کنه پس فقط ميگم خدايا شکرت
زمین سکسکهای کرد... نمیدانم... شايد با رفتن تو، من نيز مُرده باشم...
من كه گم شده ام در اين بودن و نبودن ... من گم شده ام ... چه زيبا و تلخ نوشته اي ... من با اجازه شما به همراه اسمت اين شعر را براي دوستانم مي فرستم با آدرس اين صفحه ... دلم سخت گرفته ، چشمانم خون گريسته ...
mosibati ke sare in mardom oomad faji tar az oone ke ghodrate neveshtan ya harf zadan baraye adam baghi bezare kheyli daghoonam ,kheyli
نيست وقتي نيست
فقط آه.تنها کلمه مشترک تمام ملل.
شعر تو توی وبلاگم ميذارم،چون تو اين چند روز همش برای خودم دارم ميخونمش و تو سروديش.
چه حرف تازهای؟
او که دیگر گرم نمی شود
او که دیگر توی اين خاک ها نمی دود
و ديگر شب صدا نمی زند
مامان آب
مامان آب
مامان آب.