novembre 19, 2002 | سه شنبه ۲۸ آبان ۱۳۸۱

شب بخير حسنيه


ـ سلام سارا .
ـ سلام.
ـ تنم درد می کند سارا !
ـ خانه نيستی ؟
ـ چرا ، خواب است .
ـ نمی ترسی ؟
ـ خوابش سنگين است .
ـ کی بود ؟
ـ طرف های ظهر ،پرده را کنار زدم نور بيايد.
ـ مردی آن طرف ها بود ؟
ـ بله مرد همسايه .
ـ خونريزی داری ؟
ـ کمتر از دفعه پیش.
ـ چیزی ندارم بگویم حسنیه ،برای چه زنگ زدی ؟
ـ سارا خوابم نمی برد، خیلی دوستش دارم!
ـ باشد حسنیه می دانم،خیلی دوستش داری، می دانم.
ـ ممنونم سارا !
ـ شب بخیر حسنیه .






spoonful41.jpg

Lovin' Spoonful

Do you believe in magic

Believe in the magic of rock and roll





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.