décembre 21, 2002 | شنبه ۳۰ آذر ۱۳۸۱

چراغ علاء الدين

دور استخر پارک چرخی زد زن آبی،با کیسه ای سنگین.
آدم ها تند و با عجله از کنارش عبور می کنند
برف، سرما،آخر ماه در پايتخت...آغاز فصل سرد.
در چهره آنها به دقت دنبال می گردد: نه! اين هم نه !
مردی با چند کلمه کوتاه می فهمد مو ضوع چیز دیگری
است،سریع دور می شود.
زن سبز از دور می آيد،آرام،۴۰ ساله،با شالی کهنه،
تصویر چند کودک،چند نگاه منتظر با اوست
اول بار است او را می بيند،با چند خط بر پيشانی
...نزديک ميشود،اندک صحبتی ...پولی رد و بدل مي شود
...تبسمی پيرانه...زن آبی کيسه را می دهد...
از هم دور می شوند، تند بايد به خانه رسيد...
زن سبز،می شود حمام را گرم کرد با آن .
زن آبی، بلوز قرمز به او خیلی می آید...
درز های پنجره رابه آسانی می توان گرفت.




бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.