juin 11, 2003 | چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۳۸۲

جاذبه آخر


...
پر از ترانه و پرسش
برهنه خواهم ماند
ميان طناب هاي رخت
ميان اين همه ميز
کافه هاي تلخ و دور
...
مي شنوم مبهم و مدام
زمزمه مهربان طناب هاست گويا
"به گرهي گره بگشا!"
به دست جاذبه زمين
و آن دوستي پنهان
با وزن خموش خویش
...
شرمم آيد از چهارپايه
آن نگاه پرسش گر
"پس کي از من خواهي پريد؟"




бессонница

أرق

insomnio

slaplooshed

l'insomnie

insomnia

بی‌خوابی

失眠

uykusuzluk

. . .




برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.