juin 26, 2003 | پنجشنبه ۵ تیر ۱۳۸۲

زباله ای که بايد هر شب گذاشت پشت در وگر نه


باورت شد ؟
تو که نمی دانی اش!

می دانی ؟
پس دیگر چطور می توانی باورش کنی!

نياز داری به باور چيزی ؟
مگر آينه نداری يا برکه ای صاف !

چشم هایت...
این همه آواز....
دست هایت...
این همه رنگ ...

و

زبان !




نه آن باشد

نه این باشد





برای نشر دوباره‌ی نوشته‌ها و عکس‌هایم با من حرف بزنید.