novembre 02, 2003 | یکشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۲
محبوبه
تشت را به سمت من می کشد
سابه ها روی ديوار حمام
رقصی موهوم بر معبدی کهن را
ميان دود های مقدس
آغاز می کنند
آهو به دام افتاده
بازوهايم را محکم گرفته اند
ميله را فرو می کند
بغض زنانگی ام می شکند
خون از ديوارهای تشت بالا می آيد
مردان قبيله گردن شکار را له کرده اند
سر آهو بر دست ها آويزان است
چشمان درشتش برگشته اند
به رحم من خيره نگاه می کنند
به ديواره رحم محکم تر ضربه می زند
ميله در قلبم می چرخد
ديگر به جايی چنگ نمی زنم
در همهمه اوراد مقدس
روی پوست گاو است شايد
قانون با خون آهو نوشته می شود
جشنی با شکوه بر پاست
مردان قبيله بالا و پايين می پرند
به صورتم آب می پاشد
جنين در خون شناور است
چشمان آهو
خاموش شده اند.
бессонница
أرق
insomnio
slaplooshed
l'insomnie
insomnia
بیخوابی
失眠
uykusuzluk
.
.
.
برای نشر دوبارهی نوشتهها و عکسهایم با من حرف بزنید.