décembre 06, 2003 | شنبه ۱۵ آذر ۱۳۸۲
کسی نمی خندد

صدای خنده توست
وقت مسواک زدن
بستن بند کفش
کشيدن خط چشم
نگاه مرا می شکند
صدای خنده توست
اشکی از چشم زنی در تاکسی
به مقصدی نا معلوم
فرو می غلتد
صدای خنده توست
مرزی می کشد ميان من و همه
که نمی دانند
خنده چه رازی نهفته دارد
می خندم، می خندم
نه به کسی، چيزی يا هرچه
دلم سخت فشرده است
صدای خنده توست اين
صدای خنده توست.
бессонница
أرق
insomnio
slaplooshed
l'insomnie
insomnia
بیخوابی
失眠
uykusuzluk
.
.
.
برای نشر دوبارهی نوشتهها و عکسهایم با من حرف بزنید.