راز

تمام تعطیلات نوروز تنها با مادرم حرف زدم. صبح‌های زود که همه خوابند تلفنی حرف می‌زدیم. مادرم مثل خاله می‌گفت خبرها را بگو. قدیم با ف قرار گذاشته بودیم وقتی که پیر می‌شوم ماهان دخترش زنگ بزند و خبرها را بدهد. حالا که خاله‌ام پیر شده من هم گاهی به او زنگ می‌زنم و خبرها را می‌دهم. خیلی خوشحال می‌شود.

خبرها در مورد گل‌ها بود. این‌که اوزالیا گل داده. می‌گفت باید روی گل‌هایش نم باشد تا حال بهتری داشته باشد. سیکلمه هم گل داده بود. سیکلمه جای خنک دوست دارد پس بگذارش پشت پنجره که هوا بخورد. بعد عکس‌ گل‌هایمان را می‌فرستادیم. می‌گفت اوزالیای تو حال بهتری دارد. خیلی خوب بود. چون همیشه گل‌های او بی‌نظیر بودند. شاید آرام آرام من هم دارم مراقبت از گل‌ها را یاد می‌گیرم.

خبرها همین بود. می‌گفتم دارم کار می‌کنم. از خانه بیرون نرفتم. همه چیز در سکوت پیش می‌رفت. گذاشتم بگذرد. در سکوتی که فقط صدای موتور یخچال و رد شدن هر از گاه ماشینی درش بود. سکوت خانه‌ای که انگار مردمش رفته‌اند و تنها یک روح در آن مانده. پشت پنجره می‌ایستادم و باغ دراندشت را نگاه می‌کردم. باغی که هیچ‌وقت آن‌جا نبوده است.

دیدگاه ها . «راز»

    1. دیگر این باغ به مجرد این که وارد این متن شد همیشه در کار خواهد بود. این باغ دراندشت همیشه در کار بوده است. دیدن یا ندیدنش چندان مهم نیست.
      حالا شاید اگر خانه ساکت‌تر شود صدای برگ‌ها و حرکت آب در آوندها نیز شنیده شود.
      سارا
      ۲۴ اردیبهشت ۹۸
      خانه‌ی یزدانیان

  1. سلام و درود سارا خانم خیلی زیبا ب تصویر کشیدی طوری که من با خوندنش حس کردم من جای شما بودم راستی خیلی دلم میخواد نکاتی که در مورد نوشتن شعر لازمه بنویسی تو ی پست و از سبک نوشتن خودت برام بنویسی چون خیلی دوست دارم بخونمو یاد بگیرررم…

  2. شعر هایی از من تقدیم شما

    چگونه

    به گل سرخی که

    در دستانم

    منتظر توست

    بگویم :

    ” رفته ای !”

    ((محمد شیرین زاده))

    ۲
    چشمانت

    همه ی آن چیزی بود

    که تا امروز

    از شعر

    نمی دانستم…

    ((محمد شیرین زاده))

    ۳
    باران

    برای چه می بارد

    وقتی همه

    با خود چتر دارند

    من برای چه

    بیادت هستم

    وقتی تو گفتی:

    فراموشم کرده ای …

    ((محمد شیرین زاده))

    ۴

    تو را دوست می دارم

    چون گناهی که

    هیچگاه نتوانستم

    از آن توبه کنم .

    ((محمد شیرین زاده))

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *