. . .

مسافران این شب مه گرفته
به هر قیمتی
می‌خواهند زودتر به مقصد برسند
کسی
با دیدن ما
زنگ خطر این قطار را
به صدا در نخواهد آورد
میان دو ایستگاهی که
تنها تو
می‌توانی از آن‌ گذر کنی
خوابید‌ه‌ام
روی این ریل‌ها
با خاطره‌ای
در استخوان‌هایم
۲۵ مرداد ۸۹
سارا محمدی اردهالی

دیدگاه ها . «. . .»

  1. دشت مه گرفته فوبیرلند-شب مه گرفته-کسی من را نخواهد دید ها-بیشتر از این قطار رویایی بریمان بنویس-تصویر ان کتری که با کروات برمیداری و کلاهی که از پنجره پرتاب میکنی بارها و بارها در ذهنم می پیچد-و اکنون خوابیده روی ریل با خاطره ای در استخوان -دلتنگی های سرخوشانه -زیبا بود زیبا

  2. لذیذ بود و شوق انگیز بدون تعارف باید بگویم یکی از بهترین تشبیه هایی است که در این سال ها شنیده ام با آنکه به قول ادیبان تمام ادات تشبیه را داشت و یک تشبیه کامل بود اما بسیار تصویری شاید سینمایی بود موجز و ساده و زیبا

  3. از امتداد شبی می گویم
    که زنی در آن قدم می زد
    سکوت من
    و سنگینی سایه ی او
    سیاهی پشت پلک ها
    انگشتان کشیده اش
    و تنی که عطر آب های آزاد را خاطره می کرد
    سلام
    دفتر شعرت رو خیلی دوس دارم. منتظر دفترای بعدی ام.
    مرسی واقعن!
    …..
    خوش حالم که شعرهایم را می‌خوانید
    به امید دیدار در دفتر شعری دیگر
    سارا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *